๑ Welcome ๑

سلام خیلی خوش اومدید به وبلاگم این پست ثابته امید وارم از وبلاگم خوشتون بیاد نظر یادتون نره اگر خوشتون اومد هم بهم رای بدید ممنونم جبران میکنم


نمیخوام قانون بزارم این وبلاگ مال خودتونه ولی یه چیزایی هست که رعایتش لازمه مثلا


+ اون نظرهایی که  تبلیغ هستن حذف نمیشن ولی بستگی به تبلیغش داره


+ دوستان عزیزم که توی لینکام هستن لینک تکونی داریم هر ماه مواظب باشید


+ کپی ازاده


خوش بگذره




тαɢε: این پست ثابته برای مشاهده وبلاگ به پایین برید

سه شنبه 10 مرداد1391 20:59 سارا




باوَر کُنـ میشَود گریه کَرد [:'(]!
|
بدونـ اینکهـ کَسی بفَهمَد [:|]!
|
میشوَد دل شکَستـ [:(]!
|
بدون اینکهـ صداییـ بیایَد [:|]!
|
مَیشود خَندید [:)]!
|
وَقتی دَر غَمگین تَرین لحَظاتی [:|]!
|
میشَود عاشق شُد [♥]!
|
حَتی وَقتی بچه ایـ بیش نیستی [:|]!
|
وَ میشَود فَریـآد زَد [o.O]!
|
حَتی وَقتی سُکوتـ کرده ایـ [:|]




یکشنبه 19 مرداد1393 17:12 سارا




 

سکوتم را به پای رضایتم ننویس

که هرچه کشیدیم از دهانی بود که بی موقع گفت : دوستت دارم !




دوشنبه 16 تیر1393 17:12 سارا



...

ax-tir (11)




شنبه 14 تیر1393 1:19 سارا




ﺁﻗﺎ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ
“ﺻﺪﻑ ﻣﻮﺵ ﻣﻮﺷﯽ” ﯾﺎ “ﻏﺰﻝ ﺑﻮﺱ ﺑﻮﺱ ” ﯾﺎ “ﻣﻠﯿﻨﺎ ﺧﻮﺟﻤﻠﻪ”
ﯾﺎ “ﺁﺯﯾﺘﺎ ﻣﻠﻮﺳﮏ” ﯾﺎ “ﻣﻬﺴﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﭘﺎﺳﺘﯿﻞ” ﻭ… ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﻡ
ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﯾﮕﻪ “ﻏﻼﻡ ﺟﻮﺟﻮ” ﺭﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﻫﻀﻢ ﮐﻨﻢ :| 




شنبه 14 تیر1393 1:7 سارا




ax (16)

 




پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 1:50 سارا



:D

zaaan (10)





سه شنبه 26 فروردین1393 20:18 سارا




سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار …

دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید

جلوی کوه داد بزنی “محبت” بر میگردد “محبت” !

تو از سنگم کمتری ؟

بی رحمی ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ !

ﺍﻣﺎ ﺣﻮﺍست ﺭﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﻦ 

ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﺎﺩﮔﯿﺮﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ !

اگر وقت نداری حالم را بپرسی،

درکت میکنم؛

اگر وقت نداری با من صحبت کنی

درکت میکنم؛

اگر وقت نداری مرا ببینی،

درکت میکنم؛

اما اگر بعد از تمام اینها، دیگر دوستت نداشتم، اینبار نوبت توست که درکم کنی!

و من چه ساده بودم که گمان می کردم به دورم می گردند کسانی که دورم میزدند





پنجشنبه 21 فروردین1393 16:5 سارا




کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …
از پیشــت میروند یک روز ؛ کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد …
دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …
میگویــند : عاشــقت هســتند برای همیشه نه …
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !
و این است بازی باهــم بودن … !




پنجشنبه 21 فروردین1393 15:55 سارا







پنجشنبه 7 فروردین1393 17:14 سارا



...

ناراحتت کردم دم رفتن

خواستم که نا امید بشی از من

این عادلانه نیست میدونم

ازم نپرس چطور میتونم

یکم واست لازمه بی رحمی

دلیلشو حالا نمی فهمی

به بغض وادارم نکن اینقدر

این گریه ها باشه برای بعد

تو قلب من یه امپراطوره

تسلیم میشه چون که مجبوره

برو نباید مال من باشی

خواهش نکردم این یه دستوره

♫♫♫

نفرین به این وجدان بیهودم

ای کاش من خودخواه تر بودم

غرور من این بار حق داره

دنیا به من خیلی بدهکاره

سکوت یعنی مرده فریادم

باید تورو از دست می دادم

از من به تو پنجره ای وا نیست

وقتی که خوشبختیت اینجا نیست




سه شنبه 5 فروردین1393 0:21 سارا




چهارشنبه سوزیتون مبارک :) 

3sh (10)




چهارشنبه 28 اسفند1392 0:24 سارا




سکوت چه واژه شیرینیه بین هیاهوی صدا ها ...

سکوت میکنم ... 

بعد از دیدن قیافه گرفتنای  دوستات پیش تو و خنده هاشون پیش بقیه ...

بعد از دیدن تنها بودنت تو همه جمع ها ...

بعد از مثل یه زباله دور انداخته شدنت ...

بعد از دیدن اینکه همه ازت  انتظار معذرت خواهی  دارن حتی وقتی مقصرن ...

وقتی حالت گرفتست به جای همدردی دوستات بهت میگن دیگه به درد نمیخوری ... 

وقتی حالتو با کاراشون به هم میززنن و تو گردن میگیری جوابت میشه عوض شدنشون ... 

وقتی همه  میخوان همه چیزو از چنگت درارن حتی موفقیت های کوچیکتو ...

وقتی جلوی روت به داشته هات حسودی میکنن ...

وقتی خود خاه میشن ...

وقتی تا تنهان بهترینی براشون اما دو تا از تو بهتر که اومد تو رو یادشون میره ...

وقتی تو رو به جنس مخالف میفروشن ...

وقتی بودنت سمه ...

وقتی همه تنهات میزارن ...

وقتی دوستات میشن بلای جونت ....

وقتی ...

 اون وقت از سکوت بهتر راهی هست ؟؟؟؟ 





پنجشنبه 22 اسفند1392 17:26 سارا




3> 3> 3> 3> 3> 

:) خیلی خوب بود :| 




پنجشنبه 22 اسفند1392 0:44 سارا




ﻣﻦ ﭼﻴﺰﮮ ﻧﻤﮯ ﮔﻮﻳﻢ ﺗﺎ ﺑـﺪﺍﻧﮯ ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺗــ ـ ﻫﻢ ﻣﮯ ﺗـﻮﺍﻥ

ﻋﺎﺷـﻖ ﻣﺎﻧـﺪ ﺑﮧ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺩﮔﮯ




چهارشنبه 21 اسفند1392 17:20 سارا




بغض ها را گاهى باید قورت داد ، عاشقانه ها را از پنجره تف کرد و درها را به روى همه بست …
گاهى هیچکس ارزش دچار شدن را ندارد !




دوشنبه 12 اسفند1392 18:10 سارا




هی ( ر ا ه ) آمدم با تو …
هی (ه ا ر ) شدی با من …



دوشنبه 12 اسفند1392 18:3 سارا





یکی از افتخارات من تو زندگیم اینه که،وقتی سرکلاس میخندم ،

۱۰ نفر دیگه با خنده ی من، از خنده متلاشی میشن D: 


دختر : چن روز پیش دیدمت که سر پیچ به دخترا چشمک می زدی !

پسر : چشمک نمیزدم ،
سر اون پیچ خیلی باد میومد یه چیزی رفت تو چششم !
دختر : آره ! بعدشم رفت تو ماشینت :|
.

دیروز اس ام اس دادم ببینم سبد کالا بهم تعلق گرفته یا نه؟
جواب اومد : از شما بعیده :|
الان موندم بهم روحیه داده یا تحقیرم کرده ؟!


حتی اگه من خونه نباشم و کنترلTV گم شه
مامانم زنگ میزنه بهم میگه پاشو ببین کنترل زیرت نیست؟ 


جمع مذکر سالم !
اصن مگه همچین چیزی ممکنه ؟ 
:|




جمعه 9 اسفند1392 14:20 سارا



:|

وقتے دارے بہش خیانت میکنے          بہ روزهاے خوبے کہ باهم داشتین فک کن          بہ گریہ ها و خنده هاتون بہ خاطراتتون          بہ عشقتون و سختیہایے کہ براے باهم بودن کشیدین          حتے بہ دعواهاتون کہ فوقش 2ساعت قہر بودین          اون وقت ببین کسے کہ باهاشے میتونہ جاے اونو پر کنہ؟          میتونہ مثل اون باشہ؟          اون وقت ببین طاقت دارے دستاے اونم تو دستاے یکے دیگہ ببینے؟          فک کن اگہ بفہمہ خیانت میکنہ چقدر دلش میشکنہ          یاد اشکاش بیفت وقتے فہمید بہش خیانت کردے اما باز باهات موند          خودت روت میشہ دوبارہ داغونش کنے؟          ببین ارزششو دارہ بازم چشماش بارونے شہ؟          فقط 1 بار خودتو جاش بذار ...          اون وقت اگہ باز بہش خیانت کردے بدون آدم نیستے ...




چهارشنبه 30 بهمن1392 20:38 سارا




من منمـ دختریــــ از شرقـــــ...

چشمانمـ مشکیـ است...

لنز رنگیـ ندارمـ ـ ...

عقده اشـ ـ را همـ ندارمـ...
 
موهایم صد رنگــ ـ ـ نیستـــــ

سیاهـ سیاهند درستـ همرنگـ ـ شبـ..

 بیشتر کتانیـ می پوشم


عشقمـ که کشید پاشنهـ دار...

حوصله ی نقاشیـ کردن صورتمـ را ندارم...

شب ها پایه ی پرسهـ زدن در خیابان نیستم...
 
اهل پچـ پچـ های یواشکی پشت گوشیـ تلفن هم نیستم...

روزها بی خیال روی چمنـ ها غلت می زنم

بی آنکهـ نگران خراب شدن موهایمـ باشم...

آری من منمـ دختریـ ـ ـ  از شرق...

دختری که با تلنگریـ می شکند...

با حرفیـ چشم هایشـ خیسـ میشود...

و با یک نگاهـ سرد میمیرد...آری منـ یک دخترمـ ـ ـ ـ... 
دختریــــ که به دختر بودنشــــ افتخار میکند...!!!
                       دفـــاع هـــای با چنـــگ و دنـــدونم از معـــصومیت و تنهاییـــام ..
                          مـــن دخــــترونگی هــامو با هیـــچی عـــوض نمیکــــنم ..





پنجشنبه 17 بهمن1392 0:12 سارا